مطلب تکان دهنده زیر از اینجا برداشته شده:http://bonyadhomayoun.com/?p=16631فروغ فرخزاد، به روایت خانم فرزانه میلانی / احمد افرادی / (بخش دوم) » ۱۳۹۶/۰۱/۲۳ فروغ «… اندک اندک در سرزمین بیگمطلبانه سلامت خود را باز مییابد و، همان طور که در نامهای به پدرش مینویسد، در آزادی، به آرامشی میرسد که در خانهی خود نداشت: ”حالا آمدهام اینجا، آزاد هستم. همان آزادی که شما ترس داشتید به من بدهید و من پنهان از شما تلاش میکردم به دست بیاورم و به همین دلیل دچار اشتباه میشدم. در حالی که حق این بود که در به دست آوردن این آزادی از راه صحیح به من کمک میکردید. بر عکسِ تصورِ شما، من زن خیابانگردی نیستم. بلکه خودم هستم. زنی که دوست دارد که در کنار میز بنشیند و کتاب بخواند و شعر بنویسد و فکر کند. فروغ فرخزاد، به روایت خانم فرزانه میلانی (بخش دوم) احمد افرادی به روایت خانم میلانی، «رابطهی فرخزاد و خدایار دیری نپایید، ولی جزئیات آن، نقل مجالس شد. در ششم مهر ماه ۱۳۳۴ اولین بخش از پاورقی “شکوفهی کبود”، نوشتهی ناصر خدایار، در مجلهی «روشنفکر» به چاپ رسید. متن داستان به طرح چهرهی زنی مزین بود که شباهت نزدیکی به شاعر [شعر] “گناه”، [یعنی، فروغ] داشت…فرخزاد دوستش پروین معاضد و برادرش فریدون فرخزاد را نزد ناصر خدایار فرستاد و از او خواست به انتشار این داستان دنبالهدار و جنجالی پایان دهد. خواهشهای او بینتیجه ماند و انتشار ” شکوفهی کبود” ده شماره، تا ۹ آذر ۱۳۳۴، ادامه یافت و خوانندگان زیادی را جلب کرد…» در داستان “شکوفهی کبود”، «شکوفه “اسم مستعار” زنی فتان و وسوسهگر است که میخواهد به هر دوز و کلکی شده هنرمند شود. یک روز به دفتر کار نادر، که نویسنده و روزنامهنگار است، ت
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: کوروش اسماعیلی
تاريخ: يکشنبه
27 آذر
1401 ساعت: 19:13